سديد الدين محمد عوفى
134
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
خجل شد . گفت : ترا چه معلوم شده است كه من دروغ گفتهام . « 1 » گفت : بدان كه در عراق مرا ضيعتى است پيوسته به « 2 » ضياع تو « 3 » و وكيل « 4 » امير المؤمنين آن را به غصب از من ستده است و هرچند كه به حضرت « 5 » تو تظلّم كردم داد نيافتم . چون حال من با تو « 6 » چنين بود در وقتى كه « 7 » تقرير عدل خود مىكردى « 8 » بر من بيش از آن واجب نيامد « 9 » كه كردم . مهدى بر سبيل طنز و بازى گفت : من خليفهء خدايم و قبض و بسط مسلمانان در « 10 » تصرّف منست ، آنچه من « 11 » كنم و دهم و ستانم محض صواب باشد . گفت : يا امير المؤمنين اگر بر آن سخن يك گوز واجب شد برين سخن دو گوز واجب مىشود . مهدى بخنديد و بفرمود كه توقيع نوشتند و ضياع او باز دادند و بعضى از ملك خود بر آن ضم فرمود « 12 » و اين غايت حلم و فضل « 13 » او بود . [ مرد غورى شايع كرد كه هارون الرشيد مرده است و چون مورد مؤاخذه هارون قرار گرفت گفت ] حكايت ( 47 ) چنين « 14 » آوردهاند كه صاحب اخبار بغور نامهاى نوشت به حضرت امير المؤمنين هارون الرّشيد و گفت : آنجا « 15 » مردى ارجاف « 16 » افكنده است كه امير المؤمنين وفات كرده است « 17 » . امير المؤمنين عظيم برنجيد و بفرمود كه آنكس را كه « 18 » خبر درافكنده است « 19 » به حضرت ما فرستيد « 20 » . چون آن مرد را « 21 » بياوردند « 22 » امير المؤمنين او را گفت : اين
--> ( 1 ) مج : گفتم ( 2 ) متن و بنياد - به ( 3 ) متن و بنياد : كردمى ، مپ 2 - پيوسته به ضياع تو ( 4 ) مج + اسباب ( 5 ) مپ 2 : خدمت ( 6 ) مپ 2 - با تو ( 7 ) مپ 2 : چون تو ( 8 ) مپ 2 : كردى ، مج : كنى ( 9 ) مج : نيايد ( 10 ) مج + قبضه ( 11 ) مپ 2 - من ( 12 ) مپ 2 - و بعضى از . . . فرمود ( 13 ) مپ 2 : علم ، مج : عدل ( 14 ) مپ 2 - چنين ( 15 ) مج : اينجا ( 16 ) بنياد : آوازه ( 17 ) مج - است ( 18 ) متن - را ( 19 ) متن : آورده ، مپ 2 : آورده است ، مج + او را ( 20 ) مج : فرست ( 21 ) متن - را ، مپ 2 : او را ( 22 ) متن : بياورد